آتنا دائمی؛ ۴ سال پیش در چنین روزی؛ ۲۹ مهری که تکرار می‌شود

نام و نام خانوادگی: فاطمە دائمی‌ خشکنودهانی

شهرت: آتنا دائمی

تاریخ و محل تولد: ۱۳۶۷

وضعیت تاهل و فرزندان: مجرد

محل نگهداری: بند عمومی زنان (نسوان) زندان اوین

تاریخ بازداشت یا دستگیری: ۲۹ مهرماه ۱۳۹۳


فاطمه دائمی خشکنودهانی” که به “آتنا دائمی” مشهور است در سال ۱۳۶۷ در تهران به دنیا آمد. آتنا دو خواهر نیز دارد. پدر و مادرش هر دو به شغل آزاد اشتغال داشتند. تا مقطع دیپلم درس ‌خواند و به سبب مشکلات اقتصادی پدر، به جای رفتن به دانشگاه، مشغول به کار شد و در باشگاه ورزشی انقلاب، در سمت منشی فعالیت کرد. او همچنین در کنار مادرش  فعالیت‌های آرایش‌گری نیز انجام می‌داد تا اینکه با تعدادی از همسن و سالان و دغدغه‌مندانی مانند خود در شبکه‌های اجتماعی آشنا شد؛ افرادی که گرایش‌های اعتراضی مشترکی داشتند و بر سر علائقی چون ترانه‌های “شاهین نجفی”، رپر معترض ایرانی  گردهم آمده بودند، علاقه‌ای که بعدها یکی از اتهامات او نیز شد!

دائمی و دوستانش سعی کردند دغدغه‌های خود را در  خیابان جاری کنند. با گروه‌های مختلف مدنی ارتباط گرفتند و حتی در برگزاری و برپایی تجمعات هم شرکت کردند؛ از جمله دو تجمع مربوط به اتفاقات کوبانی. این‌ها از جمله فعالیت‌های مدنی و حقوق بشری بود که آتنا دائمی در آن‌ها نقش اصلی داشت. حوزه مربوط به حقوق کودکان نیز از جمله دل‌مشغولی‌های اصلی آتنا بود و برپا کردن کلاس‌های آموزشی نقاشی یا نمایشگاه‌های نقاشی برای کودکان کار و خیابان، از جمله کارهایی بود که او در این حوزه انجام داد. پخش یک شب‌نامه در اعتراض به یک حکم اعدام نیز از دیگر فعالیت‌های آن‌ها بود. این فعالیت‌ها که به گفته یکی از دوستان و هم‌بندیان سابق آتنا دائمی، در عرض چندماه انجام شده بود، نگاه‌های سنگین امنیتی را متوجه او کرد و آتنا در مهر ۱۳۹۳ بازداشت شد و به بند دو-الف سپاه پاسداران منتقل شد.

انسیه دائمی، در چهارمین سال حبس خواهرش می‌گوید: «۲۹ مهر ۹۳ روزی که آتنا را از ما گرفتند، برای دو ساعت تحقیق بردن و برنگردوندن، ۲۹ مهری که هر سال تکرار شد و آتنا نیامد، ۲۹ مهری که با بی مهری کابوسی شد، برای ما، چهار سال از بازداشت آتنا گذشت، امروز ۲۹ مهر ۹۷ حتی از ملاقات با آتنا هم محرومیم.»

هانیه دائمی، خواهر دیگر آتنا نیز با انتشار ویدئویی در توئیتر شخصی‌اش ۲۹مهر۹۳ را یادآور می‌شود و “آن روز بارونی را پر از ترس و استرس می داند، ترسی که شامل ترس از دست دادن آتنا، ترس از دوباره ندیدنش” نامیده شده است. اما هانیه می گوید: «۴سال گذشت و من هر بار که میبینمش و باهاش صحبت میکنم بیشتر از قبل بهش افتخار میکنم و به خودم‌ میبالم برای داشتنش، امیدوارم سال آینده در کنارمون باشه و کم کم این تاریخ‌ها از یادمون بره»

آتنا دائمی، نیز روز جاری به مناسبت چهارمین سالروز دستگیری‌اش خطاب به مادرش دل‌نوشته‌ای منتشر کرد.

وی برای مادرش نوشته‌است: «مادرم‌ ۴سال پیش در همین روز، در صبح سرد ۲۹مهر ۹۳ عازم محل کارم بودم، رفته بودی برایمان نان داغ بخری، دیرم‌ شده بود و بی آنکه ببینمت با پدر از خانه خارج شدیم، هنوز به انتهای کوچه نرسیده بودیم که راهمان را بستند،دستور ایست دادند،بازداشتم کردند،مرا به ماشین دیگری منتقل کردند،با پدر به خانه برگشتند،۱۱نفر،نمیدانستم وقتی به خانه برگردی و با ماموران مواجه شوی چه می شود،بعد از یک ساعت مرا نیز به خانه آوردند،از دیدنت شوکه شدم.»

برای خواندن این دل‌نوشته به آخر این صفحه مراجعه کنید.

آتنا دائمی سابقه بیماری قلبی دارد. او در دوران حبس انفرادی، به علت نگهداری طولانی‌مدت در سلول انفرادی و شرایط بد بهداشتی بازداشتگاه و عدم دسترسی به هواخوری و نور آفتاب، دچار ناراحتی پوستی و همچنین ضعف شدید بینایی شده بود. او به علت تحمل فشارهای عصبی، دچار خونریزی شدید بینی شد. همچنین او مبتلا به اختلالات هورمونی، مشکوک بە سرطان سینە، مشکوک بە ام اس است و هم‌اکنون داروی آرامبخش اعصاب مصرف می‌کند (این داروها را خانوادە از خارج از زندان برای وی تهیە می‌کنند و زندان برای تهیە این داروها هیچ‌گونە هزینەای نمی‌کند.)

روایت زندگی و سرگذشت: «فاطمە دائمی ‌خشکنودهانی» کە بە اسم «آتنا دائمی» مشهور است، فعال مدنی ۲۷ ساله دارای مدرک دیپلم است. وی تا پیش از دستگیری در «باشگاه انقلاب در تهران» شاغل بود. او در ۲۹ مهرماه ۱۳۹۳، از سوی مامورین لباس شخصی در منزل پدری خود بازداشت و به «بند ۲-الف سپاه پاسداران» در «زندان اوین» منتقل شد.

آتنا ویدئوی زیر خاطره بازداشت ۲۹ مهر ۹۳ خود را بازگو می کند:

ادامه مطلب بعد از ویدئو؛

او پس از تحمل نزدیک به ۴ ماه بند انفرادی و بازجویی‌های پی‌درپی، در ۲۴ بهمن‌ماه ۱۳۹۳، به «بند عمومی زنان (نسوان) در زندان اوین» منتقل شد و پس از چندین بار به تعویق افتادن جلسه دادگاه نهایتا در تاریخ ٢٣ اسفندماه ٩٣، در دادگاهی به ریاست قاضی مقیسه، قاضی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران با حضور وکیل خود و دیگر متهمین این پرونده «امید علی‌شناس»، «ئاسو رستمی» و «علی نوری» محاکمه شد.

وی در ۲۲ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۴، به تحمل ۱۴ سال زندان محکوم شد. او به علت نگرانی از وضعیت وخیم مادرش، نخست حکم صادره را ۷ سال به خانواده‌اش اعلام کرده بود، اما در اولین ملاقات پس از دادگاهش، به خانواده خود اعلام کرد که در حقیقت حکم صادره نهایی از سوی «قاضی مقیسه»، تحمل ۱۴ سال زندان بوده است.

در دادگاه به «آتنا دائمی» و وکیل وی اجازه هیچ‌گونه دفاعی داده نشده است و پیش‌تر «قاضی مقیسه» نیز این زندانی مدنی را تهدید کرده “در صورت نپذیرفتن اتهاماتش او را به زندان قرچک خواهد فرستاد.”

به دنبال اعتراض خانواده و وکیل «آتنا دائمی» به حکم صادره، پرونده به تجدیدنظر ارسال و در ۶ مردادماه ۱۳۹۴، به «شعبه ٣۶ دادگاه انقلاب تهران» به ریاست «قاضی زرگر» جهت بررسی مجدد ارسال شد.

یک فعال حقوق بشر درخصوص حکم صادره دادگاه انقلاب درباره «آتنا دائمی»پیش تر به کمپبن در مورد صدور حکم ۱۴ ساله گفته بود: “یک نکته‌ای که در این پرونده وجود دارد که قابل تامل است و اینکه اگر فرض بر آن بگیریم که آتنا مجرم باشد و با یک اجتماع ١٠ نفره بر ضد گروه داعش، قصد بر هم زدن امنیت کشور را داشته و با چندین نقد قصد بر توهین به رهبری را داشته و همین‌طور شهادت یک مجرم دیگر نیز در دادگاه اسلامی درست بوده باشد؛ با توجه به قانون مجازات اسلامی، آتنا در مجموع طبق ماده‌های قانونی ۶١٠، ۵١۴ و ۵٢۴ او می‌بایست حداکثر به ١٠سال حبس محکوم می‌شد. قاضی مقیسه با سابقه ۲۵ساله قضاوت در نظام جمهوری اسلامی، در جمع ساده این احکام دچار اشتباه فاحشی شده است.”

اتهامات این مدافع حقوق بشر و فعال حقوق کودکان کار و خیابان، «اجتماع و تبانی برای بر هم زدن امنیت کشور برای تجمع در مقابل دفتر سازمان ملل متحد در تهران در دفاع و حمایت از کودکان کوبانی و شنگال و حضور در تجمعاتی علیه اعدام مانند تجمع اعتراضی در مقابل زندان رجایی شهر کرج در اعتراض به اعدام ریحانه جباری، حضور در مقابل زندان اوین در حمایت از امید علی‌شناس و آرش صادقی و اعتراض به بازداشت آنها، ارتباط با مادران عزادار پارک لاله، حضور در مراسمات و اغتشاشات، تشکیل دستجات غیرقانونی جهت برهم زدن امنیت با برگزاری جلسات به منظور تصمیم‌گیری در جهت اعتراض به احکام قضایی صادره در خصوص زندانیان سیاسی و متهمان جنبش سبز و ملاقات با خانواده کشته‌شدگان سال ۸۸، شعارنویسی و توزیع در حمایت و دفاع از زندانی محکوم به اعدام ارژنگ داودی، ارتباط و ارسال اطلاعات به خبرگزاری‌های ضد انقلاب و معاند، ارتباط با محمد نوری‌زاد، نرگس محمدی، خانواده ستار بهشتی و فعالیت در جهت حمایت از زندانیان سیاسی جنبش سبز، هواداری از مجاهدین خلق، ارسال اخبار به سرپل نفاق، اهانت به بنیانگذار جمهوری اسلامی، اهانت و افترا به رهبر و اهانت به رییس‌جمهوری و…» (ماده ۶١٠)، «فعالیت تبلیغی علیه نظام»، «توهین به رهبری و مقدسات به دلیل گوش دادن به آهنگ‌های شاهین نجفی» (ماده ۵١۴)، «مخالفت با حجاب اجباری» و «مخالفت با اعدام»، «اختفای ادله جرم برای رهایی متهم علی نوری» (ماده ۵۵۴) عنوان شد.

این فعال مدنی در حوزه دفاع از کودکان کار و خیابان پس از یک سال و ۴ ماه حبس عصر روز دوشنبه ۲۶ بهمن ماه ۱۳۹۴ با قید وثیقه ۶۰۰ میلیون تومانی از بند زنان زندان اوین (نسوان) آزاد شد. پرونده این فعال مدنی به همراه سه متهم دیگر جهت رسیدگی مجدد به دادگاه تجدیدنظر ارسال شد و پس از تعیین شعبه به شعبه ٣۶ ارسال شد. حکم صادره در این شعبه توسط قضات قمی‌زاده و حوزوان برای چهار فعال مدنی به ۷ سال تقلیل یافت. حکمی که در تاریخ هفتم مهرماه ۹۵ به وی ابلاغ شد و بعدها در اجرای احکام دادسرای اوین با اعمال ماده ۱۳۴، حکم نهایی به ۵ سال حبس کاهش پیدا کرد.

نهایتا ساعت ۸ صبح روز ششم آذر ۹۵، بود که آتنا دائمی، جهت تحمل حبس در منزل پدری‌اش «با خشونت و تهدید» توسط ماموران قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.

ماموران در زمان بازداشت بطور مکرر آتنا را تهدید می‌کردند که “دیگر کارت تمام است. می‌بریمت و دیگر باز نمی‌گردی.”

آتنا دائمی اندکی بعد، در زمان دستگیری برای اجرای حکم از بابت محکومیت، به همراه خواهران خود به توهین به ماموران متهم شد و بر این اساس در شعبه ۱۱۶۲ مجتمع قضایی قدس تهران در مرحله بدوی هر سه نفر به سه ماه و یک روز حبس محکوم شدند که آتنا دائمی در اعتراص به این محکومیت اعتصاب غذا کرد.

در نهایت روز شنبه ۶ خردادماه ۱۳۹۶، دادگاه تجدید نظر خواهران دائمی (آتنا، انسیه و هانیه) در شعبه ۴۸ تجدیدنظر استان به ریاست قاضی میراحمدی برگزار شد و حکم تبرئه آنها به مثابه تحقق شرط پایان اعتصاب غذا، ۱۰ خردادماه ۱۳۹۶ به روئیت وی و اعضای خانواده اش رسید و این فعال مدنی پس از ۵۴ روز به اعتصاب غذای خود پایان داد.

خانم دائمی در مدت اعتصاب حدود ۱۹ کیلوگرم کاهش وزن و افت شدید فشار خون را تجربه کرد، معده او امکان جذب کامل آب را از دست داده بود و در این مدت با واسطه داروهای بی حس کننده امکان نوشیدن برای او فراهم بود با اینحال هیچگاه وضعیت او مورد رسیدگی پزشکی جدی قرار نگرفت.

گفته شده در طول این سال ها خانواده و وکیل این زندانی، بارها آزادی «آتنا دائمی» را با قرار وثیقه درخواست کرده‌اند که هر بار «قاضی مقیسه» سرباز زده و تاکنون این درخواست را رد کرده است.

توانا از آتنا با عنوان “عصیان‌گری که از بیان حقیقت نمی‌هراسد” یاد کرده‌است.

آتنا به همراه گلرخ ابراهیم ایرایی، در تاریخ چهارم بهمن‌ماه ۱۳۹۶، همراه با ضرب و شتم، به زندان قرچک ورامین، منتقل شد و پس از اعتراض‌های نهادهای حقوق بشری و فعالان حقوق بشر و اعتصاب غذای اعتراضی وی، گلرخ ایرایی و آرش صادقی، چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، به بند زنان زندان اوین بازگردانده شد و از آن زمان تا کنون در بند زنان زندان اوین دوره محکومیت خود را می گذارد.

یک منبع آگاه نزدیک به خانواده آتنا دائمی پیش‌تر به گزارشگر کمپین گفته‌بود: «آتنا در زندان قرچک در بند مادران دچار شوک عصبی یا ضرب‌خوردگی شده و همین مسئله باعث ازکارافتادن یکی از عصب‌های صورتش شده است و از طرف دیگر از درد در ناحیه سینه رنج می برد که باید متخصص وی را معاینه کند که تاکنون یک بار نیز معاینه نشده است.»

نرگس محمدی، فعال حقوق بشر که ۴ مهرماه پس از سه سال و نیم به مرخصی سه روزه آمده بود، از وضعیت بغرنج آتنا دائمی در زندان خبر داده‌بود.

اما آتنا در زندان هم دست از فعالیت‌های حقوق بشری خود نکشید و بارها با نگارش نامه، از حقوق سایر زندانیان دفاع کرده است.

آتنا به اعدام سه تن از زندانیان سیاسی کُرد واکنش نشان داد و عاملین و آمرین این اعدام را سرزنش کرده بود.

سحرگاه روز شنبه ۱۷ شهریورماه ۹۷ حکم اعدام سه تن از زندانیان سیاسی کُرد به نام های رامین حسین پناهی، زانیار و لقمان مرادی اجرا شد.

در همین خصوص آتنا دائمی، کنشگر مدنی محبوس در بند با نگارش نامه‌ای سرگشاده این اعدام را محکوم کرد که متن کامل آن‌را می‌توانید از اینجا بخوانید.

وی دل‌نوشته‌ای در پی جان باختن شریف باجور فعال محیط زیست منتشر کرد. همینطور نامه‌ی در محکومیت ترور اقبال مرادی پدر زانیار مرادی زندانی سیاسی که اعدام شد، نوشت.

آتنا دائمی در لحظه تنظیم این گزارش کماکان ممنوع الملاقات است. او به همراه مریم اکبری‌منفرد، گلرخ ابراهیمی‌ایرایی و نسرین ستوده از زندانیان سیاسی محبوس در بند زنان زندان اوین، توسط رئیس این زندان به مدت سه هفته ممنوع الملاقات شده‌اند. گفته شده این محرومیت برای مریم اکبری‌منفرد، گلرخ ابراهیمی و آتنا دائمی، از دهم مهرماه در پی خواندن سرودی به یاد سه زندانی سیاسی اعدام‌شده، رامین حسین‌پناهی، زانیار و لقمان مرادی از سوی کمیته انضباطی زندان برای آن‌ها اعمال شده است.

آتنا دائمی از جمله مبارزان جوان ایرانی‌ست که پشیمانی و خستگی از راه صعب مبارزه با حکومت در او راهی ندارد. دائمی در گفتگوهای رسانه‌ای، خود را فردی معرفی می‌کند که “از بیان حقیقت” هراسی ندارد و از فعالیت‌های خود نیز «پشیمان» نیست. رفتارهای او نیز مویّد سخنانش است. او در ماه‌هایی که به قید وثیقه آزاد بود، در حمایت از تصمیم برخی شطرنج‌بازان خارجی که برگزاری مسابقات جهانی شطرنج در تهران و حجاب اجباری شطرنج‌بازان زن را تحریم کرده بودند، کمپینی راه انداخت و با ارسال نامه به فدراسیون جهانی شطرنج، سعی کرد این نکته را توضیح دهد که حجاب بخشی از فرهنگ ایرانیان نیست بلکه قانونی‌ست که از سوی حکومتی مذهبی بر زنان ایرانی و حتی غیرایرانیِ مستقر در ایران تحمیل شده است. او از فدراسیون جهانی خواست از جمهوری اسلامی بخواهد مسابقات بر اساس استانداردهای جهانی برگزار شوند. او همچنین در پیام ویدئویی که برای کمپین “پیش به سوی ورزشگاه‌ها” صادر کرد، “هیجان و شادی” را حق زنان ایرانی نیز دانست و با اشاره به تجربه شغلی خود در باشگاه ورزشی انقلاب، از حسرت خود برای فعالیت آزادانه ورزشی زنان گفت.

دلنوشته ای از آتنا دائمی در چهارمین سال‌روز حبس برای مادرش:

برای مادرم‌
۴سال پیش در همین روز،در صبح سرد ۲۹مهر ۹۳ عازم محل کارم بودم،رفته بودی برایمان نان داغ بخری،دیرم‌ شده بود و بی آنکه ببینمت با پدر از خانه خارج شدیم،هنوز به انتهای کوچه نرسیده بودیم که راهمان را بستند،دستور ایست دادند،بازداشتم کردند،مرا به ماشین دیگری منتقل کردند،با پدر به خانه برگشتند،۱۱نفر،نمیدانستم وقتی به خانه برگردی و با ماموران مواجه شوی چه می شود،بعد از یک ساعت مرا نیز به خانه آوردند،از دیدنت شوکه شدم،از فریادهایت بر سر ماموران شوکه شدم، میگفتی ببرید دختر مرا هم ببرید این همه جوان را بردید به کجا رسیدید؟!اصلا بکشید دختر مرا هم بکشید ستار بهشتی و جوانان دیگر را کشتید چه به دست آوردید؟! تهدیدت کردند که تو را هم بازداشت خواهند کرد،یادم هست که گفتی مرا هم ببرید مگر کم مادران را زندانی و عزادار کردید؟!
گمان میکردم که بترسی اما نترسیدی،گمان میکردم مرا سرزنش کنی اما نکردی،مرا بوسیدی به زبان خودمان گفتی برو اولین بار است که شب در خانه نخواهی بود اما من در کنارت هستم تا دیگر هیچ فرزندی را از مادر جدا نکنند… باری از دوشم برداشتی،انگار ۲بال پرواز به من هدیه دادی! رفتم و تو لحظه ای تنهایم نگذاشتی،بیشتر از هر زمان دیگر با هم بودیم ، همراه، متحد!
حکم ۱۴سال که صادر شد،صورتت در دادگاه انقلاب یادم هست که با خنده و تمسخر گفتی ۱۴ سال که چیزی نیست ما فکر میکردیم اعدام صادر کنند! می دانستم پشتت لرزید اما خم به ابرو نیاوردی!
بعد از ۱۶ماه به خانه بازگشتم،حالت خوب بود اما میدانستی ماندنی نیستم. باز هم آمدند،بعد از ۹ ماه، تهران نبودی،زنگ زدم،مامان آمدن مرا ببرند!
گفتی صدایت را پخش کنم تا بشنوند، صدایت پخش میشد،فریاد میزدی که از جان بچه های ما چه میخواهید؟ چه کردند؟ چه خواسته اند؟ روزی خواهید رسید که باید پاسخگوی ما مادران باشید…
رفتم، اما برای دو دختر دیگرت هم پرونده تشکیل دادند،حکم دادند، اما تو خندیدی و گفتی بگوییم یک سوییت خانوادگی در زندان به ما بدهند همه خانواده را با هم زندانی کنند!
اعتصاب غذا کردم، نگرانی در چشمانت را فراموش نمیکنم اما حرف های پر از امیدت اراده ام را قوی تر می کرد. دخترانت تبرئه شدند و من ماندم! باز پرونده و باز پرونده! به قرچک بردنم با کتک و فحاشی! فردای آن روز که پنجشنبه بود به خانه زنگ زدم، صدایم را شنیدی و خوشحال شدی و گفتی چه شده پنجشنبه تلفن خیراتی داده اند؟ خندیدم و گفتم”صدای مرا از زندان قرچک می شنوید” گفتی باید زنان آن زندان را هم میدیدی!بگذار ببینیم تا کجا میخواهند پیش بروند!
چند روز بعد هر چه تماس گرفتم جواب ندادی،گفتند برای پیگیری کارم به دادسرا رفته ای،هر چه میگذشت نگرانی ام بیشتر میشد،بعد از ۷ساعت جواب دادی و گفتی بازداشتت کرده بودند با هانیه! تعریف کردی که کتکتان زده اند، شوکر برقی… وای که تمام تنم لرزید!
گفتی وقتی حاضر نبودی سوار ماشینشان شوی با شوکر به پاهایت میزند، گفتی اصلا درد نداشت مامان انگار گزنه زده بودن به پاهام‌…!
از عصبانیت میلرزیدم ولی تو میخندیدی و میگفتی ما که کم نیاوردیم هر چی خواستیم گفتیم…
تلفن هایم را قطع کردند،ملاقات نداشتم
عروسی دختر کوچکت بود،خواهرم،هانیه…
نگذاشتند به مرخصی و به عروسی بیایم،به ملاقاتم و به قرچک آمدید، هانیه بی قرار بود اما تو آرامش کردی،به او گفتی گریه نکن بخند باید شاد باشیم تا گمان نکنند میتوانند با این چیزها آتنا را از بین ببرند!یادم هست که به او گفتی به ترانه دختر فریبا کمال آبادی فکر کن که نگذاشتند مادرش به عروسی ش برود!
از من خواستی بین زنان هم بندم در بند مادران قرچک شیرینی عروسی پخش کنم و جشن و پایکوبی به پا کنم! و چه زیبا بود آن شب…‌
به اوین بازگشتم،زانیار و لقمان و رامین را اعدام کردند،اعتصاب غذا کردی و با لباس سراسر مشکی به ملاقاتم آمدی،گریه میکردی، همان روز باز مرا مورد آزار قرار داده بودند اما دست در دست هم برای سه عزیز اعدام شده مان سرود خواندیم و بعد گفتند محروم از ملاقاتیم‌‌‌‌‌…
مادرم میبینی چه حقیرند؟! چه کوته فکرند؟ زانیار مرادی ۹سال مادرش را ندید و اعدام شد… حال تصور میکنند ما به خاطر ملاقات سر خم میکنیم؟!
ما درد و رنج مادران را میبینیم و ادامه میدهیم. در تصوری باطلند و گمان میکنند میتوانند با این اعمال کودکانه ما را تنبیه کنند یا صدایمان را قطع کنند یا ما را از کرده هایمان پشیمان کنند…!
اما نه تنها تنبیه نمیشویم بلکه مصمم تر ادامه خواهیم داد..
سه هفته است که یکدگر را ندیده ایم اما تو به دیدن مادر رامین و خانواده زانیار و لقمان و شریف در آتش سوخته مان رفتی،به دیدن نرگس و مادر و پدر هما رفتی،تو مرا ندیدی اما درد رنج مادران دیگر را به آغوش گرفتی…
مادرم سلام مرا به مادران عزادار ایران برسان و بگو تا زنده ام دادخواه خون فرزندانشان خواهم بود….

آتنا دائمی
۲۹مهر۹۷
زندان اوین

منابع: توانا و کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی در ایران

تهیه: «داریوش عدیم»

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را در اینجا بنویسید
لطفا نام خود را در اینجا بنویسید

دوازده − دوازده =